بایگانی: مهر ۱۳۹۵

شرابه‌های سفر ۱۰: بعد از مناظره

۳۰ مهر ۱۳۹۵

یادم هست وقتی در مناظره‌های انتخابات ایران بحث رو کردن گندکاری‌های قبلی شد، خیلی‌ها از این کار منزجر شدند و معتقد بودند این کار تنها به دوقطبی کردن کشور و آشوب‌زایی کمک می‌کند و بس. حالا این منم که برای اولین بار دارم مناظره‌های انتخاباتی امریکا را به صورت زنده می‌بینم. جایی که هر کسی می‌خواهد ثابت کند که طرف مقابلش از او آلوده‌تر و جانی‌تر است.
و ...

شرابه‌های سفر ۱۱: خرید خانه و بانک

۳۰ مهر ۱۳۹۵

می‌خواهد خانه‌اش را بفروشد. می‌پرسم هنوز زیر قرض بانک است؟ می‌گوید بله. کنجکاو می‌شوم در مورد نرخ سود بانک‌ها. می‌گوید خیلی ساده است. قرار بوده ۲۰ سال و هر ماهی ۲۵۰۰ دلار بدهیم برای خانه‌ای که ۲۵۰ هزار دلار می‌ارزد. حالا ۱۶ سال گذشته. یعنی آخرش می‌شود ششصد هزار دلار برای خانهٔ ۲۵۰ هزار دلاری. برای کشوری که نرخ تورمش بین یک تا سه درصد بیشتر نیست.

سیاه‌مشق ۴۵

۲۷ مهر ۱۳۹۵

من همان شاعر پری‌روزم
که ز چشمان تو واژه‌ای آموخت
و دلش گر گرفت، آتش شد
واژه واژه دلش به حالش سوخت
تو همانی منم همان حتماً
حرف تازه‌ای میانمان جاری است
عشق مثل زندگی هر روز
واژه‌ای تازه در کلامم ریخت
چشم‌های تو طعم دریا را
با تپش‌های قلب من آمیخت
نیویورک -- ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶

شرابه‌های سفر ۹: تعطیلی مذهبی امریکا

۱۴ مهر ۱۳۹۵

شنیده‌ام بحثی باز شده در مورد مسابقهٔ فوتبال و شب تاسوعا. من کارشناس مسائل دینی نیستم و اجازهٔ نظر دادن حداقل در ملأ عام به خودم نمی‌دهم. اما به ذکر خاطره‌ای بسنده می‌کنم از فرهنگ امریکایی.
در دو سال اول دکترا، محل کارمان در ساختمانی بزرگ و سیزده طبقه بود کنار رودخانهٔ هادسن و نزدیک خیابان برادوی و پشت سر دانشگاه کلمبیا (سمت غرب نیویورک). ساختمانی ...

سیاه‌مشق ۴۴

۰۵ مهر ۱۳۹۵

با کاروان
آهسته آهسته
نجوای شب‌هایی لبالب از غمی لبریز...
باور ندارم تلخی آوازهایم را
-چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود... چه غمی دارم-
باور ندارم غربتم را...
لبریزم از یادی که در اعماق جانم ماند
از کاروانِ مانده بر جا و منی که رفته‌ام از دست...
پندار من این است...
نیویورک - فوریه ۲۰۱۳

سیاه‌مشق ۴۳

۰۲ مهر ۱۳۹۵

بگو باور کنند اینها که عاشق را رهایی نیست
زبان گنگ کفترها نشان بی‌صدایی نیست
بگو سجاده‌هاشان را بسوزانند و برخیزند
که هر قد قامتی حتماً اشارات خدایی نیست
دلت را سوخت می‌دانم؛ دل است این چاره دیگر چیست
چه می‌دانند عاقل‌ها که دل چون و چرایی نیست
در این بازار مکاره که دین با دین هماورد است
نمی‌فهمند بعضی‌ها که شیدایی گدایی نیست
انا الحق گفته‌ای شاید ک...